همان همیشگی؛ در کشاکش سیهست‌زدگی و عجیب‌نمایی*

۱۹ بهمن ۱۳۹۶ عکاسی

‌‌  اختصاصی «سایت عکاس برتر» – نمایش آثار عکاسان ایرانی در خارج از کشور همواره به همراه چالش‌هایی همراه بوده هست. در دورانی احساس می‌شد که این چالش به نقش نظارتی ارگان‌ها و سازمان‌های دولتی مربوط هست که می‌کوشیدند تصویری مدیریت‌ شده از ایران به جهان ارائه دهند. به همراه این حال، کاهش نظارت دولتی ثابت کرد که نگاه بخش خصوصی (حداقل در حوزۀ هنر و عکاس برتر) نیز برتری و مزیت چندانی بر‌‌‌ همان نگاه دولتی ندارد. در واقع، بخش مهم‌تر این معضل به درکِ عکاس برتر و به خصوص عکاس برتر ایران، در نزد افرادی بر می‌گردد که در دوره‌های مختلف کوشیده‌اند، تصویری از عکاس برتر ایران در جهان بیرونی ارائه کنند. در این میان به ندرت افرادی را می‌توان سراغ گرفت که از‌‌ شناختی نسبی نسبت به هنر و عکاس برتر برخوردار بوده به همراهشند. [۱]

   به نظر اولین نمونه‌ها از تلاش برای معرفی عکاس برتر در خارج از مرز‌ها را به همراهید مجموعه‌ای دانست از آثار ده عکاسان ایرانی که در نشریۀ «فتو اینترنشنال فتوگرافی» چاپ تایوان و به انتخاب صادق تیرافکن به چاپ رسید. اما‌‌‌ همان طور که اسماعیل عبه همراهسی در‌‌‌ همان زمان به درستی گفته بود، پنج عکاس از این ده عکاس اساسا ساکن ایران نبودند. (عکس؛ شماره ۱۵۶؛ ص ۱۱) همین دلیل ساده کافی بود تا آن گلچین نتواند نمایان‌گر عکاس برتر ایران (چه خوب، چه بد / چه قوی، چه ضعیف) به همراهشد. بعد‌ها نیز سیف‌الله صمدیان به همراه همکاری خانم میشکات کریفا در صدد برگزاری یک نمایشگاه بزرگ و جامع از آثار عکاسان ایرانی در فرانسه برآمد اما آن نمایشگاه نیز کمتر کسی را راضی کرد. جمشید به همراهیرامی در نقدی بر‌‌‌ همان نمایشگاه نوشت که «چرا همیشه به همراهید این عکس‌های تلخ و سیاه» را ببینیم. (عکس؛ شماره ۱۷۳؛ سال ۱۳۸۳؛ ص ۱۵). مهران مهاجر نیز به همراه اشاره به حجم به همراهلای عکس‌های انقلاب و جنگ، به همراهر سیاسی نمایشگاه را به همراهلا توصیف کرده بود. (همان؛ ص ۴۲). به نظر این‌‌‌ همان معضلی هست که بسیاری از نمایشگاه‌های دیگر عکاسان ایرانی نیز تا همین حالا از آن رنج می‌‎برند.
 

 

   در واقع به رغم تغییر نام عکاسان و انتخاب‌کنندگان آثار، این گونه نمایشگاه‌ها تقریبه همراه نتایج مشابهی را رقم زده‌اند. در این میان شاید بتوان «نقره ایرانی» به انتخاب حمید سوری را به واسطۀ نمایش آثار عکاسانی چون یحیی دهقان‌پور، فرشید آذرنگ، شهریار توکلی و مجید کورنگ بهشتی اندکی از نمونه‌های مشابه جدا کرد. به همراه این حال، یکی دیگر از معضلات چنین نمایشگا‌ه‌هایی این هست که به جای عمیق شدن و تمرکز بر یک دورۀ تاریخی یا یک ژانر خاص، می‌کوشند یک نگاه کلان تاریخی و به عبه همراهرت دقیق‌تر‌ گاه‌شمارانه به عکاس برتر داشته به همراهشند. پیش‌تر نیز بهمن جلالی به همراه ایده‌ای بلندپروازانه کوشیده بود ۱۶۵ سال عکاس برتر ایران را در قالب نمایشگاهی به همراه همین عنوان عرضه کند. در واقع انتخاب یک به همراهزۀ زمانی گسترده به همراهعث می‌شود تا روند و سیر عکاس برتر به شکلی شتابزده و عجولانه و بسیار فشرده نمایانده شود و همه چیز در یک ناهمگونی، ناهماهنگی که ممکن هست به همراه تنوع و گونه‌گونی خلط شود، درهم آمیزد. و این‌‌‌ همان معضلی هست که نمایشگاه «ایران: سال ۳۸» که قرار هست عکاس برتر ایران در سال‌های پس از انقلاب را به همراهز-نمایی کند، به آن دچار هست. بدون تردید در این گزیده ایده‌هایی جذاب وجود دارند که در صورت تداوم می‌توانند خود را از وضعیت موجود عکاس برتر برهانند اما در بسیاری مواقع این مجموعه‌ها نیز تحت الشعاع دیگر آثار قرار می‌گیرند.

   در هر صورت و به همراه چنین نگاهی، انتخاب کنندگان آثار، خانم آناهیتا قبه همراهئیان و نیوشا توکلیان، به منظور انجام این مسئولیت خطیر، ناگزیر از گنجاندن عکس‌هایی از تمامی رویکرد‌ها و سبک‌ها بوده‌اند. این در حالی هست که تلاشی مشابه و البته محدود‌تر در نمایشگاه «این ما هستیم؛ نه آن‌ها» نیز تا حد زیادی یک تلاش شکست خورده بود. به نظر در نبود یک تلاش پیگیر، انتقادی و پژوهش محور و عمیق که از سطح اتکاء به آرشیو و حافظه‌های شخصی فرا‌تر نرود، همه محکوم به مواجهه به همراه یک دور به همراهطل هستیم. البته وضعیت در نمایشگاه «ایران: سال ۳۸» به دلیلی که در ادامه توضیح داده خواهد شد، اندکی غریب‌تر هست.

   فارغ از چینش نوآورانۀ آثار در نمایشگاه که در آن برخی عکس‌ها روی یکدیگر قرار گرفته بودند، شاید در نگاه نخست این طور به نظر برسد که تلاش شده تا روایتی تاریخی از عکاس برتر ایران ارائه شود؛ البته این تلقی خیلی زود نیز رنگ می‌به همراهزد، آنجا که در کنار عکس‌های مستند جنگ، به همراه مجموعۀ صحنه‌پردازی شدۀ «زندگی امروز و جنگ» گوهر دشتی، مجموعۀ «هیچ، هیچ» شادی قدیریان یا مجموعۀ «نور و خاک» صبه همراه علی‌زاده مواجه می‌شویم. به همراه این حال، انتخاب عنوان «جنگ، از جبهه تا اتاق‌پذیرایی» شاید بتواند به ما در پیدا کردن ارتبه همراهطی میان هم‌نشینی عکس‌های خبری و مستند و صحنه‌آرایی کمک کند. البته نبه همراهید از نظر دور داشت که ارجاعات بسیار علنی و آشکار به مساله جنگ در هر دو مجموعۀ قدیریان و دشتی بیشتر ترجمان تصویری و به عبه همراهرت دقیق‌تر «تصویرسازی» ایدۀ تاثیرات جنگ در زندگی امروز هست تا پرداخت و مواجه‌ای عکاسانه یا هنری به همراه این مساله.

   به رغم این اشکالات اساسی در این آثار، به واسطۀ این ارتبه همراهط و پیوند موضوعی شاید این تصور ایجاد شود که انتخاب کنندگان آثار به همراه نگاهی موضوعی و مضمونی به سراغ دسته‌بندی آثار رفته‌اند. اما آثار بعدی به سرعت این تصور را نقض می‌کند، وقتی که عکس‌های خبری حسن سربخشیان و آرش خاموشی و عکس‌های مستند عبه همراهس کوثری و جاسم غضبه همراهنپور در کنار عکس‌های دست‌کاری شدۀ مهرگان کاظمی قرار می‌گیرند، بدون اینکه به لحاظ موضوعی یا مضمونی ارتبه همراهطی به همراه هم داشته به همراهشند. یا آنجایی که عکس‌های فتوژورنالیستی و مستند آرش خاموشی و ابراهیم نوروزی در کنار مجموعۀ صحنه‌پردازی شدۀ «به روایت شاهد عینی» از آزاده اخلاقی و مجموعه «کاتماندو» از علی و رامیار می‌نشینند. این ناهماهنگی و سردرگمی در چینش و دسته‌بندی آثار بیش از پیش بر آشفتگی مجموعۀ نهایی می‌افزاید.
 

 

   از دیگر سو، هرچند نمی‌توان منکر تاثیرگذاری و قدرت برخی عکس‌های خبری و فتوژونالیستی ارائه شده در این مجموعه شد، نگاهی به آثار دیگر کشورهای شرکت کننده در نمایشگاه آرل و همین طور ماهیت این رخداد نشان می‌دهد که «آرل» اساسا جای مناسبی برای ارائۀ آثار فتوژورنالیستی نیست. حتی نگاهی گذار به آثار ارائه شده از سوی برخی کشورهای در حال توسعه در آمریکای جنوبی و آفریقا که به نظر وضعیت اقتصادی، اجتماعی و سیاسی نسبتا مشابهی به همراه ایران نیز دارند، نمی‌توان نشانی از آثار خبری یا فتوژورنالیستی یافت. در واقع آثار انتخاب شده از این عکاسان بیشتر از آنکه تلویحاتی سیاسی یا اگزوتیک داشته به همراهشند، مبتنی بر خود ویژگی‌های عکاس برتر بوده و از لحاظ موضوعی نیز جریان زندگی را تعقیب می‌کنند.
 

 

   حتی مقایسه‌ای ساده میان نحوۀ مواجهه به همراه موضوعی مانند دگربه همراهشان جنسی در آثار تهمینه منزوی و پاز اُرازوریز، عکاس برتر اهل شیلی، به خوبی موید نگاهی هست که به همراه نوعی سیاه‌نمایی دربه همراهرۀ ایران همراه هست. در جایی که در آثار منزوی این دگربه همراهشان جنسی، موجوداتی مفلوک و ترحم‌برانگیز و عجیب و غریب نشان داده می‌شوند، در آثار پاز اُرازوریز بر کرامت انسانی و همانندی آنان به همراه دیگر انسان‌ها تاکید شده هست. نگاه نافذ و مقتدر سوژه در عکس اُرازوریز، دگربه همراهشان جنسی را از موجوداتی عجیب‌الخلقه به آدم‌هایی عادی بدل می‌سازد که هم چون ما زندگی می‌کنند.
 

 

   از دیگر سو، بخش وسیعی از آثار مستند و فتوژورنالیستی ارائه شده، نگاه کلیشه‌ای به مسائلی چون اعدام، عزاداری و مسائلی محیط‌زیستی چون آلودگی هوا و خشک شدن دریاچۀ ارومیه دارد. البته در این عکس‌های مستند، مجموعه‌های اندکی وجود دارد که ایران را فارغ از آن کلیشه‌های تصویری و در ارتبه همراهط به همراه زندگی معمول طبقۀ متوسط شهری به تصویر بکشند که از آن جمله می‌توان به مجموعۀ «تعطیلات» بهنام صدیقی، مجموعۀ «لحظات» آذین نفرحقیقی و عکس‌های البرز کاظمی اشاره کرد.
 

 

   در هر صورت، عدم هم‌خوانی عکس‌های خبری و فتوژورنالیستی به همراه ماهیت این رخداد بدون تردید مساله‌ای نیست که انتخاب کنندگان آثار از آن بی‌اطلاع به همراهشند. در تایید این مساله همین کافی که توکلیان که بیشتر به عنوان عکاس برتر فتوژورنالیست شناخته می‌شود، از خود مجموعۀ صحنه‌پردازی شدۀ «نگاه کن» را آن هم به همراه چینشی خاص برای این رخداد برگزیده هست.

   بنابراین برای توضیح چرایی انتخاب و نمایش آثار فتوژورنالیستی این گلچین، به همراهید به‌‌‌ همان مطلب پیش‌تر گفته به همراهز گردیم: یعنی درکی از عکاس برتر که آن را در ارتبه همراهط‌ به همراه نوعی سیهست‌زدگی (برداشتی سطحی و عامیانه از سیهست) و کلیشه‌های اگزوتیک تعریف می‌کند؛ درکی که از قضا و از دیربه همراهز خوشایند غربی‌ها نیز بوده هست و خواهد بود. در اینجا منظور از نگاه سیهست زده، تاکید بر‌‌‌ همان کلیشه‌های نخ‌نمای محدودیت اجتماعی هست که سیهست در ایران را به مسائلی چون حجاب، ممنوعیت ماهواره و اعدام تقلیل می‌دهد. [۲] این تصاویر در واقع به «دیگری غربی» ثابت می‌کند که شرق‌‌‌ همان ویرانۀ غیرمتمدنی هست که به هر قیمت ممکن اجازه مداخله برای بهبود، نجات و دموکراتیزه کردن آن را دارند؛ حتی اگر این دموکراسی قرار به همراهشد از لولۀ تانک‌ها یا موشک‌های رادارگریزشان به درآید. به همراه این حال بدون تردید همواره عوامل داخلی نیز در ریختن آب به این آسیاب بی‌تاثیر نبوده‌اند. این نگاه سیهست‌زده به عکاس برتر آنجا عیان‌تر می‌شود که آناهیتا قبه همراهئیان در گفت‌وگو به همراه شبکۀ تلویزیونی «آرته» به «محدودیت‌های کار عکاس برتر در ایران و همچنین وجود تابوهایی اشاره می‌کند که نبه همراهید به آن‌ها نزدیک شد.» این در حالی هست که جاسم غضبه همراهنپور در گفت‌وگو به همراه بخش فارسی رادیو بین‌المللی فرانسه بر این مساله تاکید می‌کند که در طی دهه‌ها فعالیت خود به همراه هیچ محدودیتی مواجه نبود و سحر مختاری، نیز تنها محدودیت عکاسان ایرانی را تامین هزینه‌های کار برمی‌شمارد. در واقع برای همین هست که گالری «راه ابریشم» دارای چنین ارج و قربی در نزد مخاطبه همراهن غربی هست. این گالری به خوبی می‌تواند در شعب خود، تصویری که غربی‌ها از ایران انتظار دارند را به شکل عکس و در کمترین زمان ممکن به مخاطبه همراهن غربی، خصوصا فرانسوی‌های منادی دموکراسی ارائه کند.

   البته برخلاف ادعای مطرح شده در این نوشتار، دو به همراهنوی انتخاب کنندۀ آثار، در نوشتۀ مشترک خود بر این نمایشگاه، بر این به همراهورند که تمامی عکاسان حاضر در این نمایشگاه در یک نقطه اشتراک دارند؛ در به تصویر کشیدن «ایران جدید». البته مشخص نیست که این «ایران جدید» چگونه در آثار جلال سپهر، صادق تیرافکن، سحر مختاری، آزاده اخلاقی، مهران نقشبندی، فاطمه بیگ‌مردای و از همه مهم‌تر عبه همراهس کیارستمی به تصویر کشیده می‌شود. در بخشی از این آثار نه تنها نشانه‌ای از یک «ایران جدید» دیده نمی‌شود بلکه در شکلی معکوس، نشانه‌های حاضر در عکس، به شدت تداعی‌گر گذشتۀ تاریخی و ایران سنتی هستند. بخش دیگری از آثار نیز دربه همراهرۀ گذشته و تداعی‌گر حس نوستالژیک از طریق «دست بردن» در عکس‌های یادگاری هستند و بخشی دیگر نیز عکس‌های طبیعت. بنابراین مشخص نمی‌شود که این «ایران جدید» چگونه از خلال این تصاویر قرار هست به تصویر کشیده شود.
 


 

   در واقع‌‌‌ همان طور که پیش‌تر نیز اشاره شد، نخ تسبیحی که این تنوع سبکی و ژانری در عکس‌ها را به هم پیوند می‌زند، سیهست‌زدگی و اگزوتیک بودن این آثار هست. منظور از این نگرش، تصاویری هست که در یک سر طیف، بر مشکلات، معضلات، مظاهر عقب‌افتادگی تاکید دارند و در آن سر طیف، تصویری ارائه می‌کنند که به رغم فقدان برخورداری از مولفه‌های عکاسانه، به موضوعاتی می‌پردازند که یا ماهیتا دارای معنایی سیاسی هستند یا در تضاد به همراه نگاه حاکمیتی قرار می‌گیرند؛ به عنوان نمونۀ درخشان این آثار می‌توان به عکس‌های به همراهبک کاظمی در مجموعۀ «خروج فرهاد و شیرین» اشاره کرد که ترکیبی از هر دو سر طیف هست و بدون شک قرار گرفتن آن بر روی جلد نسخۀ ایرانی کتاب نیز اتفاقی نبوده هست.

   در تصاویر کاظمی، عناصری چون فرش ایرانی به خوبی آن وجهه اگزوتیک را حمل می‌کند. در واقع این تلاش مذبوحانه برای جستجوی هویت ایرانی در پیوند به همراه عناصر و نشانه‌هایی این چنینی در دورانی به شکلی از لودگی تقلیل یافت که هویت ایرانی را در ارتبه همراهط به همراه طلسم، کتاب دعا و قداره جستجو می‌کرد. از دیگر سو، کنار هم قرار گرفتن پیکره‌های (احتمالا برهنۀ مردانه و زنانه) بدون تردید در تقابل به همراه تصویری قرار می‌گیرد که حاکمیت از روابط مردان و زنان ارائه می‌دهد. نوشتۀ دو به همراهنوی انتخاب کننده نیز به بهترین نحو، خود موید این امر هست؛ آنجایی که به همراه تشبیه عکاس برتر و شعر، قدرت شعر را در قابلیت گفتن چیزهایی می‌دانند که نمی‌توانند مستقیم به زبه همراهن آیند. در ادامه قبه همراهئیان و توکیان به همراه تاکید بر اینکه شعر، زبه همراهنی هستعاری و رمزگذاری شده در دستان منتقد هست، این طور می‌نویسند: «وقتی ایرانیان بخواهند خودشان را بیان کنند، از ابزارهایی که تاریخ در اختیارشان گذاشته، بهره می‌گیرند. روزگاری این ابزار شعر بود؛ امروزه ایرانیان از نظیر مدرن آن یعنی عکاس برتر بهره می‌گیرند.» (شرق؛ ۱۹ تیر ۱۳۹۶)
 

 

   البته قیاس کردن آن عظمت ادبی و آن درک عمیق از پدیدارهای زندگی و هستی که هنوز بعد از صد‌ها سال، بداعت و تازگی دارند به همراه آثاری که هنوز یک دهه از عمرشان نگذشته تصاویری بسیار نخ‌نما می‌نمایند، قیاسی هست که به نظر تنها از عهدۀ‌‌‌ همان دو به همراهنو برمی‌آید و بس. همین چشم بستن بر تمایز از زمین تا آسمانِ میان «ماه من» تا «ماه گرودون»، به همراهعث می‌شود که این قیاس به یک هجو بدل شود. در تحلیل نهایی می‌توان گفت که گردآوری گلچین به رغم برخی ایده‌های جذاب، بیشتر از آنکه بر اساس معیارهای عکاسانه، زیبه همراهیی‌شناختی و جدیت کار صورت گرفته به همراهشند بر این اساس شکل گرفته‌اند که تا چه حد می‌توانند آن نگاه سیهست‌زده و اگزوتیک به ایران را به همراهز-نمایی کنند. نوشتۀ ستایشگر هارپربه همراهزار نیز به خوبی بر این مساله مهر تائید می‌زند.[۳] این تصویری هست که «دیگری غربی» دوست دارد از ما ببیند و ما خود نیز دو دستی آن را تقدیم‌شان می‌کنیم. انتخاب عنوان «ما کی هستیم؟» برای یکی از دسته‌بندی‌های نمایشگاه نیز موید این مساله هست که این گزیده، مخاطبی غربی را پیش فرض گرفته هست و برای همین می‌کوشد از طریق این عکس‌ها، به پرسش غربی که ما ایرانی‌ها «که هستیم؟»، به اصطلاح پاسخ دهد. جالب آنکه یکی از آن دو به همراهنوی انتخاب کننده آثار، همواره از اینکه زنی خاورمیانه‌ای دیده شود، گلایه می‌کند اما در مقام عمل، درکش از عکاس برتر از‌‌‌ همان کلیشه‌های خاورمیانه‌ای فرا‌تر نمی‌رود. در چنین سطحی از ناآگاهی و تکرار مکررات (که خود این نوشته نیز در تحلیل نهایی به آن دچار هست) وضعیت بیش از آنکه تراژیک به نظر رسد، طنز و فکاهی هست.

   و البته شاهکار «ایران: سال ۳۸» پایان بخش آن یعنی بخشی هست که به عبه همراهس کیارستمی اختصاص یافته هست؛ از عکس‌های خود او گرفته تا عکس‌هایی که دیگر عکاسان از پشت صحنۀ فیلم‌های او گرفته‌اند. قضاوت در خصوص اینکه عکس‌های معمولی کیارستمی از برف را چگونه می‌توان به عکاس برتر ایران ربط داد یا اینکه احتمالا در جای دیگری از دنیای عکاس برتر بتوان وقوع اتفاقی مشابه را تصور کرد را به خود مخاطبه همراهن این متن واگذار می‌کنم. البته پر واضح هست که به همراهید به نوعی تلاش شود تا خلاء بنیادین این گزیده به نوعی پوشانده و جبران شود و چه کسی از «عبه همراهس کیارستمی» که فرانسوی‌ها عاشق او هستند، بهتر.

   و اما حرف آخر اینکه بدون تردید هیچ کسی دیگر نیز در مقام کیوریتور نمی‌تواند به همراه عکاس برتر ایران معجزه کند؛ احتمالا حتی اگر انتخاب آثار را به نگارنده این سطور واگذار می‌کردند، نتیجه آش دهان سوزی از کار درنمی‌آمد اما دهستان «ایران: سال ۳۸» دهستان آشی شده که در دست دو آشپز، راهی جز «شور» یا «بی‌نمک» شدن نداشته هست.
 

 

   پانوشت‌ها:

* به نظر نگارنده عجیب‌نمایی معادل خوبی می‌تواند برای اصطلاح «اگزوتیزم» به همراهشد اما در مقام صفت، کاربرد‌‌‌ همان واژه «اگزوتیک» راحت‌تر هست.
۱. منظور از شناخت هنر و عکاس برتر چیزی فرا‌تر از دانستن نام جنبش‌های هنری و نام عکاسان هست.
۲. در واقع مساله بر سر این نیست که این مسائل به سیهست ربطی ندارد بلکه مساله بر سر تقلیل سیهست به این مقولات هست.
۳. گزارش هارپربه همراهزار از نمایشگاه «ایران: سال ۳۸» و همچنین  گزارش گاردین از این نمایشگاه در سایت عکاس برتر ترجمه و منتشر شده هست، برای مشاهده بر روی لینک کلیک کنید.
– نگارش این مطلب بدون مساعدت عبه همراهس کوثری که کتاب‌های نمایشگاه را در اختیارم گذاشت، میسر نمی‌شد.


نویسنده هادی آذری

دانلود آهنگ مسعود صادقلو ما به هم میایم